مثل خیلی وقتای دیگه، من، موزیک، شمع، اینجا! امروز روز آخره . آخرین روز سال 86.. سال تازه ی 86 !!
همینطوری که دستم روی کلید های کیبرد حرکت می کنه به روزایی که گذشت فکر می کنم! به آدم ها هم، مثل همیشه!! طبق یک عادت دیرینه آدم ها ی اطرافم از ذهنم میگذرن و براشون دعا می کنم.
به اونایی فکر می کنم که مثل صاعقه بوده بودنشون!یک لحظه بودن و بعد به ابد پیوستن.
تقویمم رو ورق می زنم و می نویسم!
- فروردین: شروع فوق العاده و محسور کننده ای داشت سال جدید. تمام نوروز از عشق به اطرافم سرشار بودم. کلاس زبان گام اندیشه حال و هوای دیگه ای به خودش گرفته بود! و دوباره خاطره نویسی به سبکی جدید!
- اردیبهشت: کلاسای ساختمان داده ی "امین طوسی" از همیشه فوق العاده تر بود! نوشن آخرین قسمت داستان... The Last Kiss آخرینی که انگار خیلی گذشت تا باور کردم آخرین بود! زندگی پر بود از عجایب! پر بود از آدم ها! کلاس ایروبیک، آزاده ، ملخ!! و دهکده! دهکده دهکده دهکده!!!!!!!!!!!! و اون شب بارونی خاطر انگیز تو دانشگاه! کلاسای گام اندیشه دیگه اعصلب خورد کن بود.
و یکی از اون آدمایی که حضور کوتاهی داشت اما پررنگ و فراموش نشدنی، "مریم" بود، یه دختر کلاس سوم راهنمایی! که شمارمو ازم گرفت تا همیشه باشه. اما تا امروز دیگه خبری ازش ندارم.
- خرداد: سوم خرداد یکی از دردناک ترین روزای سال 86 بود! ماه شروع بحث ها و جنگ و جدال هایی با فرهاد (پسر داییم!) . تبدیل شدن من به یه سایه!! سایه ی دور.....! یه مریضی سخت، تب شدید که به خاطر شوک بزرگی که بهم وارد شده بود( حوالی 20 ام). کلاسای اسمبلی هر روز فشنگ تر میشد.شیرین شدن دوباره ی کلاس زبان با تغییر استاد.
- تیر: امریکا_..ادامه ی جنجال ها با فرهاد! دوستی بیشتر با گلناز و نازنین عزیزم. پروژه های قشنگ. امتحانای فوق العاده. شب فراموش نشدنی پروژه اسمبلی با حضور نارنین و گلنوش.
پیدا شدن نشونه هایی از کامنتوران هم دانشگاهی.. ماه بی درد سری بود.
- مرداد: نقل مکان به این وبلاگ. بی خیال شدن کلاس زبان. همون استاد دوست داشتنی رو دیگه نمی شد تحمل کرد! ترم تابستونی.. هر روز دانشگاه محشر بود! ماشین سواری با نازی.. آبمیوه سجاد..نامه نگاری ها سر کلاسا ی معادلات (هر چند آخرش به حذف کردن رسید!!) یکی دیگه از آدمای صاعقه ای!! تولدم.
- شهریور: خبر قبولی لیان تو دانشگاه ما. ترس. مهمونی تولدم! تهران که فوقالعاده بود. حضور بیشتر هم دانشگاهی ها تو وبلاگم! نا شناس های آشنا! کتاب. فیلم. 30 ام یه تغییر عمیق روحی و نوشتن تو قطار!و باز هم ماه حضور های صاعقه ای! از نوع رانده شده. شهرزادی که باز قصه گو بود.
- مهر: ترم جدید. (داریم می رسیم به این روزها) کمرنگ شدن خاطره نویسی به خاطر پر رنگ شدن دانشگاه! سفر احمدی تژاد به امریکا. 9 مهر یه تغییر دیگه! یه خاطره ی بد اما جاودانه. یه درس بزرگ. (قرار بود با بچه ها بریم شام بیرون من حوصله نداشتم!) حذف و اضافه. دروغ. رفتن تو لاک خودم... همون روزا بود که من بیشتر از همیشه "سکوت" رو انتخاب کردم و دوری کردن از آدم ها! کلی آنلاین و وبلاگ نویسی.
- آبان: بافتنی! اردو (2 بار!) . خلاص شدن از شر موبایل و دوری واسه همیشه! ترس. آتیش سوزی دانشگاه. شروع یه بازی جدید. شایدم بازی های جدید! همچنان کمرنگ بودن خاطره نویسی. سکه ای که با نشون دادن روی شیرش زندگیمو زیر و رو کرد. و روز آخر، خاتمی!
- آذر: داستان نیمه تمام روسپی. دور شدن ترس. آرامش. اطمینان که تا امروز هر لحظه داره بیشتر و بیشتر میشه! نمایشگاه کتاب. نمایشگاه کامپیوتر و IT . انگلیسی شدن بیشتر خاطره ها. ایرانسل. شب چله ی فوق العاده! ماه کوتاهی بود.
- دی: برف. برف. برف. برف! ژاله صمدی......! رهبری کردن راهی که من رهبرش نبودم و بودم! دوباره ایرانسل! تعطیلی ها، که داشتند خسته کننده و بی فایده می شدن.
- بهمن: امتحان ها ی بد! درس خوندن های گروهی.. تریا، کافی میکس.. ماشین سواری.. زعفرون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمره. دعا. (پیتزا یی که به حقیقت نپیوست) انتخاب واحد.
- اسفند: سکوت می کنم و از اسفند هیچ نمی گویم.
به این پست چیزهایی اضافه خواهد شد فعلا تا همینجا بسه!
حق با نازنین بود انگار!! ساعت ۲ بامداده٬ خسته ام باید بخوابم! دوست داشتم کمی بیشتر وقت داشتم.. عیبی ندارد می گذاریمش برای سال ۸۷!! تبریکات را می گویم!

