مدتیه بعد از معرفی شدن وبلاگ http://settini.blogfa.com/ توی کامنت دونیم توسط آرش کمی فکری ام! همش دوس دارم پستی مرتبط با موضوعات این وبلاگ بزنم که البته گاهی با خودم میگم که چی؟؟!
اما امروز بالاخره شروع به نوشتن کردم! نه فقط در رابطه با این وبلاگ بلکه کمی کلی تر.
همیشه معتقد بودم هر چه بیشتر از مشکلات خودمون حرف بزنیم مشکلات بیشتر میشن! گاهی هم زیادی به موضوعات کوچیک اهمیت میدیم و از اصل ماجرا دور میشیم!!
این خانوم محترم تو وبلاگش گویا قصد داره به دغدغه های زنان بپردازه.. و شروع این وبلاگ با عکسیه که از چند تا دختر به اصطلاح بد حجاب گرفته شده! تو پست بعدی از انواع حجاب حرف زده بعد از دین کامل اسلام و پست اخیرش هم در رابطه با پوشیه است! (دغدغه های زنان!!!)
همون طور که گفتم، قصد ندارم مطلب امروزم جوابیه ای باشه به وبلاگ این خانوم. فقط خواستم با پیش زمینه ی فکری خودم آشنا بشین!
دغدغه های زنان .. دختران ... یا خلاصه جنس ما!! والا اگه من هم عضوی از این جامعه ام اصلا مشکلم حجاب نیست!! اصلا به عنوان یک " دختر " مشکلی توی مملکتم ندارم!( به عنوان یک فرد از افراد جامعه چرا!) اگه من اینجا تحقیر میشم.. برادرانم هم تحقیر میشن!!
جامعه گذشته از اون دورانی که برای من به عنوان یک دختر پر از آسیب بود.. آسیب پذیری به جنس مخالف هم رسیده!
با پیشرفت جامعه ( که منظورم از پیشرفت توسعه نیست.. بلکه پیش روی در مسیر تاریخه) یه سری مشکلات از بین میرن و انواع دیگه ای به وجود میان!
مثلا، برای یه دختر زمانی طلاق بدبختیه بزرگی بود.. که حالا دیگه به اون بزرگی نیست و از طرفی یه زمانی برای پسر ها تو جامعه آسیب کمتری بود اما حالا اونا هم امنیت سابق رو ندارن!
نه فقط امنیت جانی... بلکه امنیت اجتماعی.. آینده ی مطمئن ..
من آسیب شناسی نخوندم. جامعه شناسی یا روان شناسی یا.... هم نخوندم! برای همین خیلی نباید اظهار نظر کنم! اما می دونم باید دسته بندی کرد! می دونم باید اول موضع و دیدگاه مشخص بشه صورت سوال واضح باشه بعد به بررسی پبردازیم!
و متنفرم از خانوم هایی که به خودشون به چشم موجوداتی که بهشون ظلم شده نگاه می کنن! از خیلی از به اصطلاح فمنیست ها! که توی وبلاگ هاشون داد سخن بر میدارن و انواع و اقسام آیه ها میارن که ارث فلان جور تقسیم میشه و چمیدونم هزار جور مظلوم نمایی!
وقتی از میزان ارث و دیه و صیغه و مهریه و ... حرف می زنن حالم به هم میخوره!! همه ی بد بختی اینا همینه؟ ارثیه ی نا برابر؟ دیه ی نا برابر؟
کسی که توی ذهنش این چیزها رو مشکل ببینه حقشه هر چیزی که به سرش میاد! کسی که فکر می کنه چون دختره دست و پاش توی این جامعه بسته اس.. حقشه بسته باشه! کسی که یه سره به جای اینکه بلند شه و از امکاناتش استفاده کنه غر می زنه حقشه امکاناتی در اختیار نداشته باشه!
یا حتی کسی که حرص می خوره از اینکه دیگران از ضعف هاش بگن!! وقتی خودتو متفاوت ببینی احساس کنی بهت ظلم شده همه ی ظلم های عالم میریزن روی سرت!
فقط نیمه ی خالی لیوان رو نگاه می کنید؟ پس همه ی نیمه ی خالی را نگاه کنید!
من دخترم، دختری که در جامعه ام باید از چشم ناپاکان فرار کنم. من دخترم، دختری که در جامعه ام حق طلاق ندارم! دختری که خفاش شب در انتظارم است!
و او پسر است، پسری که به تازگی ابرو بر میدارد.. پسری که نمی داند سرمایه اش فردا به هزاران ملیارد می ارزد یا ساعتی دیگر به ریالی ارزش ندارد! پسری که هر چند پسر اما باز هم از دست سارقان راه فراری ندارد! پسری که به جرم کل کل با هم سالانش به قتل می رسد! پسری که تریاک را راحت تر و ارزان تر از کتاب های درسی اش پیدا می کند!
می تونم تا فردا صبح حرف بزنم بگم چقدر من و تو بد بختیم! اما واقعا گفتن این حرفها دردی رو دوا می کنه؟ من عقیده دارم درد رو برای باز شدن چشم ها باید گفت و حالا که چشمای ما بازه گفتنش افسردگی میاره!
بجای این حرف ها باید روحیه داد باید به انتظامات دم در خندید! قهقهه زد! بابا همیشه وقتی از دست کسی عصبانی ام میگه:" تو ضعیف تر از اون هستی که تونسته عصبانیت کنه.. باید اونقدر واسه خودت ارزش قائل باشی که به درون تو کسی صدمه نزنه هر قدر به جسم و مالت صدمه می خوره"
و این بانوی عزیز .. این طلبه از قم گویا به دغدغه های من می پردازه! اما توی وبلاگ تا اینجا فقط از حجاب گفته و فوایدش!
"در صورتیکه زن احساس کند مورد نگاه آلوده قرار میگیرد لازم است رو بگیرد یا از پوشیه استفاده کند "
یعنی در صورتیکه حس می کنید راه رفتنتان مورد نگاه آلوده قرار می گیرد روی ویلچر بنشینید! اگر احساس می کنید گفتارتان مورد نگاه آلوده قرار می گیرد لال شوید.. اگر احساس می کنید بودنتان مورد نگاه آلوده قرار می گیرد بمیرید!!!
من از شخصیتم اینجوری پاسداری نمی کنم دوست عزیز! بجای پاک کردن صورت مسئله به راه حل می اندیشم! بجای حرف عمل می کنم! (تا جاییکه بتونم و امثال تو اختیار ازم نگرفته باشن)
من قدر و شان و منزلت خودمو بالا تر از این حرف ها می دونم! نگاه آلوده "من" رو آلوده نمی کنه! بالا تر از حجاب به تعریف شما! بالا تر از ارثیه ی نا برابر. بالا تر از دیه ی کمتر!
همیشه به مامان و بابا میگم اگه روزی من تصادف کردم مردم. دیه نگیرین از کسی! ارزش من بالاتر از این پول هاس!
خیلی زمینی فکر می کنن هم اون آزادی خواهان روشن فکر و هم این متحجران سیاه پوش ( که البته باز هم نه همه از اکثریت حرف می زنم!)
می دونم گاهی مخصوصا تو بعضی مناطق پوشیه که سهله آدم دلش می خواد تو یه جعبه ی فولادی باشه، اما این دلیل نمیشه به سمت تحجر پیش بریم.. بلکه باید به فکر درمان بی جنبگی اجتماع باشیم! نه اینکه با پوشش غیر منطقی به بی جنبگی دامن بزنیم! نه اینکه پیش پدر و برادرمون هم چادر بپوشیم و بجاش بازار Bluetooth عکس بی حجاب دوستامون داغ باشه!
یکی از کامنت گذاران محترم وبلاگ این خانوم با نام "برادر حسن" کامنتی گذاشته بودن مبنی بر اینکه مخالفین بنده ی نفسشونن و ...! حالا کامنت ایشون موضوع بحث من نیست! بلکه رفتم به وبلاگشون سر زدم و نگاهی اجمالی به پست ها انداختم.. این بخش خیلی توجه منو به خودش جلب کرد:
" از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟
اگه به همين يک سوال ساده جواب بديم راه و هدف خودمون رو پيدا مي کنيم و ديگه بيراهه نمي ريم اما متاسفانه خيلي هامون همين اندازه تفکر رو هم براي سرنوشت و آينده ي خودمون دريغ مي کنيم"
برادر عزیز! واقعا خسته نباشید!! به نظر من شما واقعا خودتم نفهمیدی قراره به چه سوالی پاسخ بدی که بهش میگی سوال ساده!
سال ها و قرن هاست فلاسفه ی مختلف و همین طور ادیان گوناگون میان و میرن تا بلکه به گوشه ای از این سوال عظیم پاسخ بدن اون وقت شما بهش میگی ساده؟!
البته شاید برای شما که هر کی موافقتون باشه میره بهشت و هر کی مخالف بنده ی نفسش شده گفتن این حرف ساده باشه!
اما این سوال اصولا اساسی ترین سوال بشر در تمام دوره های تاریخ بوده!
پیدا کردن هدف!! هدف شما اینه؟ ]ادامه ی پاراگراف فوق[:
"ما حقيريم و براي اينکه لايق اون نور عظيم بشيم و شايستگي زندگي در بهشت رو پيدا بکنيم بايد يه هزينه اي بپردازيم و اون هزينه شکستن خودمون و رها شدن از خود پرستي ها و بت پرستي هاست و اين ممکن نميشه مگه با نيروي ايمان که بايد در عمل تجلي پيدا بکنه ."
برای همین سوال انقدر به نظرت ساده است؟ چون توی 3 تا جمله تونستی هدف رو بگی؟ هیچ فکر کردی توی همین 3-4 تا جمله چه همه مجهول هست؟؟
این دو تا قسمت خیلی به هم ربط نداشت! فقط چون هم زمان با هم هر دو وبلاگ رو خوندم دوس داشتم در رابطه باهاشون بنویسم! قرار هم بود تیکه دوم کمی طولانی تر باشه اما نظر هر کس محترمه، حتما ساده است و من نمی فهمم! من و نیچه و مارکس و هگل و تو و....! کاش ما هم این سوال ساده رو درک می کردیم.
+ نوشته شده توسط Shahrzad در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
22:20 |