می خواستم اینو قبل از شروع ۶ام بنویسم ولی نشد!!
زمان خیلی سریع میگذره.. چند روز پیش کامنتای پستای پارسالمو می خوندم.. با دیدن یه کامنت یخ کردم! خیلی سریع میگذره!
کسایی که پارسالم کامنت میذاشتن یادشونه کامنت دونی مشکلی پیدا کرده بود و ساعتا رو جابجا می زد. بعد "خودم" کشف کرد فضیه اش چی بوده و خودش تغییر میداد و ۵ مهر ۸۶ این کامنتو گذاشت :
"نویسنده: خودم جمعه 5 مهر1387 ساعت: 21:55
باز بچه یه چیز یاد گرفتی اومدی به همه نشون بدی پس اینو ببین کامنت برای سال بعد"
حالا واقعا ۵ مهره ۸۷ شده...........!
---------------------------------------------------------
همیشه خیلی با این حقیقت خیلی حال می کردم که:
اگه یه قورباغه رو بندازی توی آب جوش ۱۰۰ درجه سریع از شدت داغی می پره بیرون ولی اگه بندازیش تو آب سرد و آب رو آروم آروم گرم کنی جناب قورباغه با خیال راحت میشینه سر جاشو تا به خودش میاد میبینه کار از کار گذشته و آب پز شده!!
احساس همچین قورباغه ای رو دارم! البته امروز تلنگرکی خوردم! شاید پریدم بیرون قبل از طبخ کامل شایدم گرمی اینجا انرژی پریدنو ازم گرفته باشه! نمی دانم!
---------------------------------------------------------
مثل اینه که برقا رفته باشه.. ولی نه.. فیوز پریده! ساختمونای اطراف روشنن ولی ساختمونی که مستقیم از پنجره اتاق من دیده میشه خاموشی مطلقه! و تنها نوری که می بینم انعکاس نور اتاق خودم روی پنجره ی طبقه اوله! یکی اون فیوزو بزنه من می ترسم.
---------------------------------------------------------
این تیکه حذف میشه چون حالا دیگه با نوشتنش خودشو نقض می کنه!
---------------------------------------------------------
آدما رو میشه از حرفاشون شناخت! مخصوصا از اونچیزی که در مورد خودشون میگن (مثه about me ها توی orkut)... نه از روی معنی کلمه ها! از روی چگونه چیدنشون!
---------------------------------------------------------
تیکه های پست زیاد شده واسه همین بسه... ساختن پازل سخت میشه... باشه بعدا......
+ نوشته شده توسط Shahrzad در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت
2:2 |