برای من زندگی یک جور بازی کردنه! امتیاز میگیریم امتیاز از دست میدیم! گاهی نباید خیلی هم جدی گرفته بشه! چون بازی دوستانه اس توش برد و باخت مطرح نیست اونقدر ها!
توی این بازی اتفاقایی می افته که می تونه خیلی ناراحت کنه... می تونه ۴ستون بدنمو بلرزونه.. می تونه اشک منو در بیاره.. شاید حتی خیلی درد داشته باشه .. اما در نهایت یه بازیه!! واسه همین صبح روز بعد یا صبحی خیلی زود دوباره دارم می دوم! دوباره پر از شورمو اطرافیانم هم بازیای منن... گروه مخالف یا موافق فرقی نداره٬ یه طرف هم نباشه بازی بی معنیه..
گاهی حتی نمی دونم کی کدوم وره.. اما نهایتا چه فرقی داره.. ماکسیمم میسوزم دیگه.. بعد دوستام واسه اینکه دوباره لبخند بزنم میگن: "بازی اشکنک داره سر شکستنک داره!"
آره من اینجوری می بینم زندگیو! من این جوری می بینم همه ی آدما رو.. من اینجوری دوست دارم دوستامو.
یا حتی اینجوری:
زندگی یک جورایی آزمون و خطاس! برای پیدا کردن بهترین راه و بدست آوردن یک درک درست با فکر کردن به نتیجه ای نمی رسیم.. باید امتحان کنیم! توی رفتار و بر خوردمون با آدم ها هم همین طوریه.. وقتی برای اولین بار توی کودکی می زنیم تو گوش یک همکلاسی وقتی اونم برگشت یه مشت زد تو شکممون تازه می فهمیم آدما تو گوشی خوردن رو دوست ندارن! اما بچه ها قانون زندگی رو می دونن.. می دونن زندگی آزمون و خطاس و تو گوشی رفیقشونو فراموش می کنن. شاید چون همین چند روز قبلش مداد دوستشونو برداشتن و اشکشو در آوردن!
تا وقتی اونقدر بزرگ نشدیم که احمقانه فکر کنیم رسم زندگی رو می دونیم٬ قکر کنیم به اندازه کافی یاد گرفتیم و بعد دستامونو بزنیم زیر چونمونو بشینیم به قضاوت! قکر کنیم دیگه تموم شد همه ی آزمون و خطا ها.
ما آدما با هم فرق داریم.. اما به قول یکی از دوستای دبیرستانم یه عالمه "من" تو دنیا هس! یه عالمه آدم خوب که هنوز نمیشناسی و یه عالمه آدم بد که هنوز ندیدی! واسه همین وقتی یه اشتباهی می کنی...
یا اصلا شاید نا مردی به نظر برسه اما همه واسه هم آفریده شدن!! من آفریده شدم که تو از من یه چیزایی یاد بگیری٬ تو آفریده شدی که من تئوریامو روت پیاده کنم ببینم نتیجه میده یا نه! اگه نتیجه نداد یکی دیگه باز!! (تو و من نوعی)
همه ی اینا رو حدود ۵-۶ سال پیش بهش رسیدم. وقتی که به خیال خودم عاشق شده بودم! البته همیشه گفتم دختر عاشق پیشه ای بودم در سالهای کودکی و نوجوانی! (که من همشو میگم کودکی) اما خوب خیلی دیگه فکر می کردم از دوران جهالت اومدم بیرون و طرفم خیلی خوبه! (اشتباه می کردم در هر دو مورد).
------------
هی وسطش مکث کردم تو ۳ مرحله ام نوشتم ممکنه از این شاخه به اون شاخه پریده باشم به بزرگی خود ببخشید!
+ نوشته شده توسط Shahrzad در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت
19:49 |