خلاصه اینکه می خواستم پری روز بنویسم.. یه چیزایی هم نوشتم! اما فکر کنم چیزی نیس که باید می بود. البته برای من هست٬ برای بقیه نیست. یه مقداریش رو هم دیروز نوشتم٬ سر کلاس گرافیک!!!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چیز زیادی برای هدیه دادن ندارم٬ همه ی آنچه می توانم ارزانی دارم کلامم است. نوشته هایم. و حتی آن هم کافی نیست. کلمه ها پیدا نمی شوند. شاید برای خیلی از احساس ها یادمان رفته کلمه بسازیم. حال اگر من مدام و هر روز و هر ثانیه وصف کنم احساس را٬ باز آن نیست که هست.
Love is a game
A game I can play
And I can win!!
***
Life is a game
I'm not an expert
But I know some rules
Though I don use!!
سر کلاس گرافیک نشستم و می نویسم! یکی ارائه داره٬ من خوابم میاد. [...] چقدر سخته! نوشتن در حالیکه مجبوری به ارائه لوس گوش بدی ! اونم وقتی که مغزت داره از جاش در میاد.
And I write as I dance
Or I dance as I write
**
I sometimes draw Me
As a Man leanin on a tree
And a sun,
which is so black
So black and dark
I'm singing a song
Or playing some music
This is where it starts
The sorrow of my heart
The loneliness which is not sad by itself
The slippery of my tongue
So hard to spell the words
I've never used before
.. This is where it ends,
The Spot You Stop!
این ارائه منو یاد "صد سال تنهایی" میندازه! در مورد فرکتال هاس.. شکلایی مثه "کلم" که هر جزء شونو اگه بزرگ کنیم مثه اصلیه اس! تکرار و تکرار و تکرار!!
و تو! چند روزیست فکرم رو درگیر کردی..! و شبهامو بی رویا!! کاش می شد که همیشه نمی ترسیدم....!

